فرياد...شكست

فرهاد...خميد

فواره...فرو ريخت

فلذا سكوت...

*مقاله‌هاي مقطعه/كاظم رستمي*

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن 1393ساعت 14:54  توسط رستمی  | 
محبوب شرقی من

باران آفتاب

راز روشناي نگاهت بود 

و عشق

تنفس زمان در زمین شوق

آن‌روزها

زبان ابرازم

معتقد به تعقید نبود

نگاه می نوشتی

شراب می خواندم

در مستی سماع اشک

و همهمه بی صدای بغض

موسيقي ملايم شب هايمان بود

آه ای زیبای زرتار

چقدر تاریک نشسته ام

پشت ابرهای تیره‌ي تردید

بر زمختای این صخره سنگی

در تبعید بعید آرزوهای باد

سردم است . . .

آغوش مهربانیت کو؟

********

دیگر شاعر نیستم

و اسیر کلمات

آدمم

رانده از بهشت وصل

به گناه نگاه

و سهو هوس

به لحن یزله های زلال جنوب

شروه خوان خراسانی دریا شده ام

در نیما نوشت نقاره های امواج. . .

«دلم برایت تنگ شده»

شعر نمی سازم

در آیینه می بارم

و خط می نویسد

پیرمرد تنهای نستعلیق...

(زلف رها در بادت آخر داد بر بادم

لایق نبودم بندگی را کردی آزادم)*

 

*بیتی از یکی از غزلهای یوسفعلی میرشکاک

+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی 1393ساعت 9:48  توسط رستمی  |