تماشاي پشتكار حامد محقق عزيز و ذوقش در پرداختن به وبلاگ آنهم در اين زمانه كه ديگر كسي خبري از وبلاگ نمي‌گيرد و البته سري كه به آرشيو كارهاي قديمم زدم، سر ذوقم آورد تا دوباره بنويسم و البته به سبكي كه سال 88 داشتم نظرات را هم ذيل متن بياورم...

اين شعر تاكسيدرمي را يكبار در همان سالها نوشتمش و حالا با تغييراتي در ورژن 93 :)

هاي پرنده!

پرنده بي‌آواز...

پرواز

زنداني ابد نيست

پشت ني‌ني چشمهات

مات تماشاي چه نشسته‌اي سالها؟

هاي پرنده

پرنده آويز!

پاييز آمده پرواز را...

آواز را بخوان از سينه سرد ديوار سكوت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 16:25  توسط رستمی  | 
پوست می بُرّد و هم پوسته قوس و کمان
وهم می چرخد و هم همهمه تیر و سنان
جوهر ذات تحرّک، همه در کلک کلام
وَ همه همهمه ی ساکن شن های روان
کلمه بر کلمه ساحل دریای کلام
موج های کلمه، پیرهن سِرّ نهان
کلمه سر وجودست و وجود از کلمه
کلمه کثرت کشف الف چرخ زنان...
همگان در همگان حرف و همه در کلمه
وَ همه یک کلمه در صفحاتی سیلان
حرف بر رگ رگ برگ است و همه روح رها
گله از درد خود و گلّه ی آشفته، شبان
ذات گویای جهان، همهمه ی خاموشان
و خدای کلمات آمده در دیر مغان
نور واجب، به تنش پیرهنی از کلمه
به سجود آمده کثرت به سجودش به عیان
كلمه كلك محبّت به تنش آتش قُدس
كلمه، عين ردا كو به تن حضرت آن
***
لام تفسيري لا خوانش من از واجب
لا به تأييد محمد به مبيت آمده جان
يا همان ياي يم حضرت يكتا به يمن
قدر زهرايي عصمت به يسارش به اذان
ميم احمد به احد والي كُن در تب لب
ممتحن آمده در قوس ولايت به كمان
به تلافي كه مرا احمد غيب آمد و گفت-
به تماشا بنشين زجر و تحيّر به خزان
چادر عصمت حق مضطهد هيمه شب
و منم غيرت الله تماشا به چه سان؟!
آخرين فتنه ی من بود همان سينه داغ
سوختم تا كه مرا واجب جود آمد و آن
تا تماشا كني ام والي اطلاق وجود
حيدرم حيّ درم صفدر سيناي سنان
***
حاليا پرده ی آخر شده حيدر به طلب
فرق قاب قمر آمد به دم تيغ غمان
گرگ و میش سحری شد، شبح مار به دوش
تشنه خون، به کمین کلمه، سِرّ بیان
ملهم از جهل طواغيت كه ملجم شده بود
تيغ را داده طمع ماه شكافد به عيان
زهر نفرت که به قرآن هدایت پاشید
کلمه، خون، کلمه، خون، کلمه، خون و فغان
رکن منظومه ی هستی که شکست از فوران...
يا علي! آه علي! قدر علی... شد پنهان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 16:5  توسط رستمی  |